گاهی وقت ها، که تو اتاقم می شینم و به فکر فرو میرم، زمان و مکان از دستم میره. اصلا یادم میره که الان بیست و دو سالمه و همه چیز عوض شده. یادم میره که سالها از زمانی که بزرگترین شکست زندگیمو خوردم میگذره...
اصلا یادم میره دیگه اون دختر 15 ساله نیستم. یادم میره همه چیز تغییر کرده.
یهو به خودم میام و یه آه بلند می کشم...
ولی خودمونیم ها! سخته که آدم بخاطر هیچ و پوچ همچین شکست بزرگی رو متحمل بشه. نمیدونم؛ شایدم این شکست اونقدها هم بزرگ نیست. شاید من دارم خیلی بزرگش میکنم.
ولی وقتی دور و برمو یه نگاه می کنم و می بینم که همه دخترهای هم سن و سالم دارن میرن دانشگاه، و رشته ای که مورد علاقشونه میخونن یا دارن سر کار میرن و یا به هر طریقی بلاخره وارد اجتماع شدن اما من هنوز گوشه خونه نشستم و به هیچ جا نرسیدم، یهو دلم داغ میکنه. یه بغض سفت و محکم راه گلومو می بنده. ایکاش میشد زمان رو به عقب برگردوند و همه چیز و عوض کرد. اما تو توهم نمیشه زندگی کرد. زمان دیگه برگشت پذیر نیست...
ولی خدایی راسته که میگن آدما گاهی اوقات خریت هایی میکنن که برگشت پذیر نیست.
این که من درسمورها کردم با اینکه خانواده خیلی خوبی داشتم و هیچی کم نداشتم.
شاید بهتر باشه کمی خوش بینانه تر به موضوع نگاه کنم. شاید حکمت خدا در این بوده که من درسمو اون زمان رها کنم و الان ادامش بدم. شاید اگه اون زمان مثل همه دخترهای دیگه درسمو میخوندم الان دانشگاه میرفتم و یه اتفاقی برام میفتاد.شاید جونمو، شاید حیا و عفتمو از دست میدادم. شاید دیگه این دختر سالم و پاکی که الان هستم نبودم. شاید اگه الان دانشگاه میرفتم با یه پسری ازدواج میکردم و دچار مشکل و طلاق و هزار درد سر دیگه میشدم. یا شاید اصلا این جایی که الان هستم نبودم. یا شاید...
آره.اینطوری بهتر شد.کمی آرومتر شدم. باید خداروشکر کنم.درسته که درسمو هنوز تموم نکردم اما عوضش چیزهایی دارم که شاید آرزوی خیلی از دخترهایی باشه که الان دارن دانشگاه میرن. پاکی و سلامتی که من دارم شاید خیلی ها ازش محروم باشن. مگه همه چیز به همین دنیا ختم میشه؟؟؟ ما مسلمونا میدونیم که آخرتی هم هست.من درسته که نتونستم درسمو بخونم اما عوضش تونستم تو این سالها از نظر معنوی خیلی رشد کنم و برای آخرتم آماده تر بشم...
خداروشکر خدای مهربون راه جبران رو واسم باز گذاشته.الان دارم درسها رو میخونم تا دیپلمم را بگیرم و برم دانشگاه.من عاشق رشته روانشناسی هستم.عاشق اینکه به دیگران کمک کنم.یه گره از مشکلاتشونو باز کنم.راستش اگه ریا نباشه، دلم میخواد یه روانشناس خیلی خوب بشم و کسانی رو که از نظر مالی زیاد خوب نیستند رو به رایگان مشاوره و ویزیت کنم. ای خدا یعنی میشه ؟؟؟
انشالله که میشه. دوستان عزیزم از شما هم میخوام که برام دعا کنید...
ممنون که به حرفهای دل توجه میکنید و می خونیدشون...منتظر نظرها و مطالبتون هستم.اگه دوست داشتید تو وبلاگ من عضو بشید و شما هم تو وبلاگم مطلب بنویسید تا همه بخونن.
منتظرتون هستم...

:: برچسبها:
دختر,
حکمت,
دانشگاه,
رشته,
روانشناسی,
عفت,
معنوی,
مشاوره رایگان,